ایل نارویی

د., 07/22/2013 - 15:16
سرگذشت وتاریخچه ایل نارویی
ایل نارویی
 ایل نارویی
دوست محمد خان از قواي دولتي ايران شکست خورد و قواي دولتي در نقاط حساس و مهم مکران مستقر شدند

 

 

به گزارش بسیج عشایری استان سیستان و بلوچستان، سردار سعيد خان سردار شريف خان نارويي برادر دوست محمد خان بود كه در رشادت زبانزد بود در كتاب خاطرات خورشيد شاه امير افغانستان كه با سردار شريف خان بسيار صميمي و نزديك بود بارها از شجاعت وي ياد شده . پس از مرگ سردار شريف خان سردار سعيد خان جانشين پدر خود شد در آن زمان طايفه بسيار ضعيف شده بود كه با سختي فراوان سردار سعيدخان دوباره قدرت را به طايفه بازگرداند . در آن دوره زماني حكومت سيستان تحت سلطه حاكم قائنات بود كه وي با ناروئيها سر سازگاري نداشت سردار سعيد خان بارها اقدام به بازپسگيري زمينهاي قومي و اجداديش كرد كه با نفوذي كه حاكم قائنات در دربار قاجار داشت كار به جايي نميبرد تا اينكه خود سردار سعيدخان همراه با تعداد اندكي از مردانش به طهران رفت و چندين ماه در دربار به انتظار انجام كارش بود تا اينكه شوكت الملك با نفوذي كه داشت دربار را مجاب كرد كه سردار را به سراغ گروهي از تركمنها كه به روستاهاي مرزي ايران حمله ميبردند بفرستند تا اينگونه سعيدخان را از بين ببرند.

 

دربار نيز قبول كرده شرط پس دادن زمينهاي طايفه و تحويل اسناد را سركوب گروه تركمنها تعين كرد. سردار كه چاره ديگري نداشت مدتي صبر كرد تا مردان طايفه به نزد او امدند و با تشكيل گروهي از مردان جنگي نارويي به سراغ تركمنهاي متعرض رفت و پس از غلبه بر آن قوم تركمن به طهران بازگشت و دربار به ناچار اسناد زمينها را به وي تحويل داد . وي در جنگ با تركمنها بسيار با شجاعت جنگيد و هنوز هم مثلي در ميان تركمنها رايج است كه هنگامي كه اسب ها هنگام خوردن آب ميترستد ميگويند: ((مگر سيدخان قره را ديدي كه ترسيدي)) قره در زبان محلي به معني فرد سبزه است.

 

و تركمنها به سردار سعيد خان لقب سيد خان قره داده بودند. سردار مردان جنگي را جدا گانه به سيستان فرستاد و خود به همراه پسر كوچكش كه حدود 7 سال داشت و تعداد بسيار اندكي همراهي از مسير خراسان به سوي سيستان حركت كرد سعيد خان زماني كه به قائن رسيد مورد استقبال شوكت الملك قرار گرفت و به دعوت او به امارت وي رفت در ان شبي كه سعيدخان مهمان شوكت الملك بود با سمي محلك مسموم گشت و همراهان وي توسط شوكت الملك كشته شدند و فقط همان كودك توانست جان بدر برده و سوار بر اسبي به تنهايي توانست خود را به قوم خود در سيستان برساند و انها را از جريان مطلع ساخت .پسر بزرگ سردار سعيد خان كه خداداد خان نام داشت پس از اطلاع از ماجرا طايفه را منسجم كرد و با تمامي مردان طايفه به سوي قائن رفت و با غافلگير كردن شوكت الملك او و افرادش را از پاي در اورد و انتقام پدر خود را گرفت . همين مساله باعث شد تا سردار خداداد خان براي دربار مشكلي تلقي شود كه بر سر اين مساله دسيسه هاي بسيار براي ايشان چيده شد. 

 

دليري حسن خان نارويي در سال 1219 هـ.ق امير كبير محمد رضاخان نخعي را به سمت فرماندار سيستان منصوب كرد . ريچارد تاپر در مورد نقش سرداران بلوچ در جمع آوري ماليات براي دولت ايران مي نويسد : با اين كه طوايف بلوچ به دولت مركزي ماليات مي پرداختند تا سال هاي دهه 1920 م. قدرت و اختيارات گسترده اي داشتند اما خشونت هايي كه قاجارها عليه طوايف بلوچ اعمال مي كردند ، ميراثي از كينه و نفرت نسبت به دولت مركزي در بلوچستان به جاي گذاشت. فشار دولت بر روساي طوايف بلوچ براي جمع آوري ماليات چندان زيادبود كه برخي از آنان در اواخر قرن نوزدهم عليه قاجارها قيام كردند، از جمله در سال 1315 هـ.ق بلوچ ها تحت رهبري حسين خان نارويي عليه قاجار در سرحد ، سراوان و بمپور به پا خواستند و خواستار كاهش ماليات گرديدند . يكي از ويژگي هاي مهم حيات اجتماعي ـ سياسي بلوچستان طايفه گرايي بود، بلوچ ها در قالب دهها طايفه بزرگ و كوچك سازماندهي مي شوند.

 

مهراب خان نارويي-شيرانزهي در مورد مهراب خان شيرانزهي که در کتاب بلوچستان در عصر قاجارذکر شده توجه بفرمائيد واينک عين نوشتاردر صفحه70در سال 1224 قمري بنا بگزارش کاپيتان گرانت انگليسي در قصرقند شحصي بنام ( شيخ سمندر به طورمستقل حکومت ميکرد) واداره دزک در( دست نعمت الله بود ) پر قدرت ترين حاکم بلوچستان غربي ( شاه مهراب بود ) او قدرت جمع اوري ( ده هزار نيرو رادر ان زمان داشت مهراب از ايل ناروئي بود) که توانسته بود بوسيله ازدواج با دختر يکي از سرداران بنپورجاي پاي در منطقه باز کند وسپس با نيروي نظامي بر تر خود قدرت را بدست گيرد. او در اين سالهاي 1810م1225ق نه تنها در حوزه حکومتي خود (مستقل بود ) بلکه چندي قبل از ديدار با پاتينجر به اتفاق برادرش قائيم خان به ( لار) حمله کرده وحدود سه ماه انجا را در تصرف خود داشته. ضمنا انطوريکه از تاريخ ورود کاپيتان گرانت ببلوچستان پيدا است هم اکنون 207 سال از ان زمان ميگذرد . وبنظرم تنها موارد اختلاف با گزارش کاپيتان گرانت و نظريه بازماندگان مهراب خان و مطلعين محلي اين چند مورد است. 1- وي با دختر يکي از سرداران بنپورازدواج نکرده بلکه ان پدر وي بنام سعيد خان اول پايه گذار حکومت شيرانزهي در بنپور بوده که همراه ايل تبارش از سيستان بعنوان پناهنده ببنپور ميايد وملک شاه جهان اخرين دودمان ملکها از وي نگهداري ميکند وپس از مدتي با خواهر ملک ازدواج ميکند ومهراب خان متولد ميشود وي خواهرزاده ملک شاه جهان است . ضمنا نحوه تصرف قلعه بنپوروپايان دادن بحکومت هفتصد ساله ملکها بطور مفصل در قسمتهاي گذشته بيان گرديده. 2- نام برادر مهراب خان قائيم خان نبوده بلکه محمد حسنخان است قابل توجه است وقتي که يک حارجي مهرابخان را بنام ( شاه مهراب ميداند ) واز قدرت وي ميگويد انوقت ما از وجود چنين مهرابي بي اطلاع باشيم که در حد يک شاه قدرت داشته.گرچه بنا بگفته مطلعين وبازماندگان مهرابخان شرخ مفصل تري ازوقايع زمان مهرابخان شيرانزهي (يا ناروئي ) پرداخته شده وحتي از نخوه تيرخوردن وي ولنگ شدن پايش در جواني و ازاولين لشکر کشي وي بطرف فنوج وکشتن بيت الله حاکم انجا که داماد وبرادرزاده الهورديخان خان بشکرد بوده. وازدواج با بيوه بيت الله وثمر ان ازدواج پسري است بنام لطفعلي خان که هم اکنون بازماندگان لطفعلي خان همين شيرانزهي هاي ساکن اباديهاي اسفند و رامک وخيراباد فنوج ميباشند که جمعيت شان به دها خانوارميرسد . ودومين لشکرکشي وي بکمک سعيدخان حاکم کهنوج ورودبار بوده وتصرف قلعه کهنوج وبيرون راندن ومجازات مخالفين سعيد خان وبحکومت رساند مجدد وي را بتفصل بيان کردم. وهم ازازدواج با دختر سعيد خان مالکي ( يا رودباري ) بنام جمال خاتون که ثمر اين ازدواج هم محمد علي خان است بازماندگا ن محمد علي خان هم شيرانزهي هاي ساکن رودبار و فنوج وگه ومختاراباد ميباشند که جمعيت اينها هم به دها خانوارميرسد. وهم ازجنگ دشتياري وشکست طايفه جدگال وبحکومت رساندن مجدد مير دوستين بليده اي وهم علت قتل وي را بدست سران طوايف لاشار که در اسپکه اتفاق ميافتد وانهم بتلافي خون مير مرادبک که وي در اين زمان حاکم لاشار وگه وبنت بوده

 

بنت با ناروئي ها بنت درآغازتابع حکومت قصرقندودرقلمروبليده اي بوده و يک نفر از طايفه ميرهاي بنت از سوي حاکم قصر قند ، امور مربوط به بنت را انجام مي داده است. سردار محمد علي خان نارويي ، پسر مهراب خان حاکم نيکشهر، را کشت و بر آنجا و بنت تسلط يافت؛ اما از هنگامي که سردار حسين خان ، فرزند محمد علي خان،‌ خواهرش، با نو گراناز، را به عقد مير حاجي ، يکي از بزرگان بنت در مي آورد ، بنت به طايفه شيراني تعلق مي يابد . مدتي بعد سردار حسين خان به علت در گيري با دولت مرکزي ايران از حکومت عزل گرديد و در نتيجه ، حکومت بنت به سردار مهيم خان لاشاري سپرده مي شود . همزمان با بزرگ شدن پسران بانو گراناز، خانهاي شيراني قدرتي يافتند و در نزاعي که منجر به قتل برادران مهيم خان لاشاري شد، اسلام خان ، پسر با نو گراناز ، به اتفاق پنج برادر خود به نامهاي : جهانگير خان ، شهباز خان ، نقدي خان، ميرزا خان و صاحب خان، حکومت بنت را به دست گرفت و چون خانواده او در بنت از احترام ويژه اي برخوردار بود ، با استفاده از نسل مادري ، خود را شيراني"نارويي" خواندند.

 

چگونگي طايفه نارويي

اين طايفه از بزرگترين قوم هاي بلوچ مي باشد در کتاب هاي تاريخي ايران اين قوم را اولين آريايي ها در ايران شناخته اند. کلمه ناروئي برگرفته شده از کلمه نهروان ( شهري که اکنون در عراق است ) گرفته شده که اين قوم از نهروان عراق اولين بار پا به اين منطقه گذاشتند و بعد ها به نام نهروئي و سپس ناروئي شناخته شدند لازم به ذکر است که شجرنامه طايفه ناروئي از هاشم جد بزرگوار حضرت علي (ع) شروع مي شود و اين مدرک در تمام تيره هاي (شاخه هاي) طايفه ثبت است ، آخرين تحقيقات 89 ناروئي ها بزرگترين طايفه بلوچ شناخته شدند طايفه ناروئي از 48 تيره تشکيل شده که در اينجا به برخي از اين تيره ها اشاره مي کنيم « شيرزائي (شيرخان زائي – شيرانزائي و...) سيد زائي ، نهتاني ، زردازئي ، عيسي زائي ، کمال زائي و... پرکندگي جمعيت اين طايفه به شرح ذيل مي باشد: 41% ايران ( سيستان و بلوچستان – کرمان – مازندران و گرگان – خراسان جنوبي و رضوي و... تدريج ) 41% پاکستان ( بلوچستان – کراچي و ... به تدريج) 14 % افغانستان (نيمروز و...به تدريج) 4% در کشور هاي عربي – کشور هاي اروپايي – مالزي ، سنگاپور و..

 

محل دفن سردار سعيد خان ناروئي

محل تدفين سردار سعيد خان در شهر تربت جام ميباشد. که محل زندگي حاکم قائنات بودسردار پس از مسموميت در منزل حاکم قائنات در شهر تربت جام به خاک سپرده شد . گفتني است عده اي کثير در اين شهر زندگي کرده که نام خانوادگي آنها خدادادي است اين افراد نوادگان مردان جنگي طايفه ناروئي هستند که به همراه سردار خداداد خان به تربت رفته و پس از کشتن حاکم قائنات به سيستان باز نگشته و از سپاه سردار خداداد خان جداشده در تربت ماندند .

 

از ويکي‌پديا، دانشنامه? آزاد نارويي يا نهرويي

، از طايفه‌هاي بلوچ استان سيستان و بلوچستان مي‌باشند. بر اساس نظر کلنل پاتينجر که در سال ???? ميلادي از سيستان ديدن کرده‌است، نارويي‌ها را نژاد قد بلند، فعال و داراي قدرت جسماني فوق العاده معرفي نموده‌است. او مي‌گويد آنان در برابر تغييرات اقليمي سازگار و از مرگ نيز نمي‌ترسند و در هنگام جنگ در نهايت رشادت مي‌جنگند. در زمان پاتينجر، محراب خان رخشاني رئيس تمام طايفه نارويي بوده‌است.[?] سرپرسي سايکس با استناد منابع محلي و روايتي طايفه، آنان را نهرويي مي‌خواند و معتقد است که اجداد آنان پس از جنگ نهروان به منطقه بلوچستان کوچ کرده‌اند. بعد از علم خان، پسر بزرگش به نام دوست محمد خان، بزرگ طايفه نارويي شد. از دوست محمد خان سه پسر به نام‌هاي کيکاوس، درويش خان و محمدعليخان باقي ماندند.

 

طايفه ناروئي درباره وجه نام گذاري اين طايفه، مردم آن،بر اين باورند كه در ، نصرت اباد.ساکن بوده اند به نام نارو؛يعني منطقه اي كه در آن چيزي نمي رويده است، از اين رو اين طايفه به ناروئي مشهور شده اند. هنري پاتينجر كه در سال 1188ش/1809م. به ايران سفر كرده است، درباره ي مردم ناروئي چنين مي نويسد:"ناروئي ها به طور كلي نژادي هستند با مرداني بلند قد،مقبول و فعال كه قدرت جسماني و بدني فوق العاده اي ندارند، ولي در برابرتغييرات اقليمي و فصول سال، سازمند و مقاومند.از مرگ نمي ترسند و گفته مي شود كه به هنگام جنگ در نهايت رشادت و دلاوري مي جنگند و فقط به فرماندهي مدبر و دلير محتاجند، تا آنها را براي ابراز رشادت و شهامت در جهت هدفي صحيح با اسلوب و روش منظم هدايت كند." تيره هاي طايفه ناروئي: كندل زهي، فراززائي،شيهك زائي،كرم زائي حاجي زائي، افضل زائي، ميرو زائي، سهراب زائي، شيران زائي، درا زائي، زهرو زائي،گمشاد زائي...

 

همايش طايفه ي نارويي در نصرت اباد Image همايش بزرگ طايف نارويي در شهر نصرت آباد استان سيستان وبلوچستان برگزار شد. به گزارش سلمان نيوز، اين همايش با حضور مسئولين استان و حضور پرشور طايفه نارويي در شهر نصرت آباد زاهدان برگزار شد . حجت السلام و المسلمين عباسعلي سليماني نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه زاهدان در اين همايش با اشاره به اين مطلب كه طوايف نارويي در راستاي تجديد ميثاق با آرمانهاي شهدا و انقلاب اسلامي به جهت آمادگي براي پاسداري از مرزهاي استان شركت كرده اند گفت: اداره جامعه توسط بهترين افراد ،سرمايه گذاري و بخشش توانگران و مشورت در كارها را موجب آباداني آمار سرزمين است. حجت السلام سليماني افزود:با اشاره به ويژگي هاي خوب قبايل و طويف بايد از توانمندان سران طوايف خواست تا با سرمايه گذاري در امور اقتصادي با كمك به دولت مشكل اشتغال را در استان حل كنند.

 

وي بيان كرد:وحدت بين شيعه و سني و در كنار هم بودن قوم بلوچ و فارس و گام برداشتن در راستاي منافع كشور توطئه هاي دشمنان را خنثي كرده و آنها را در پي ريزي نقشه هاي شومشان نا اميد و مايوس كرده است. همچنين شهرياري نماينده مردم زاهدان در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به سابقه خوب و روشن طايفه نارويي،قبايل و طوايف استان را از هم جدا نشدني عنوان كرد و گفت:اين طوايف مانند قرنهاي گذشته با وجود حوادث تروريستي وحدت و يكدلي ميان يكديگر را حفظ كرده و با در كنار هم بودن در ميدان و عرصه ها وارد مي شوند. سردار منصوري فرمانده قرارگاه قدس جنوب شرق كشور نيز گفت:با اشاره به بركات انقلاب اسلامي در منطقه ،نظام اسلامي خانه وحدت بين طوايف و عشاير استان است.

 

وي بيان كرد:اين همايش با حضور طوايف و عشاير دستاورد هاي فراواني را به دنبال داشته است كه اتحاد،وحدت،همدلي بين افراد را مستحكم و قوي نموده و در جهت امنيت و آرامش خاطر مردم تاثيرات به سزايي را داشته است. امام جمعه شهر نصرت اباد نيز بيان كرد:در سايه نظام جمهوري اسلامي ايران امنيت خوبي در منطقه حكم فرما است كه اين امنيت موجب پيشرفت استان مي شود و مسئولين بايد در جهت رفع مشكل بيكاري جوانان كه تنها مشكل است تلاش بيشتري كنند

 

رندگي نامه مرحوم غلام خان بشام نارويي زندگي نامه يکي از بزرگان طايفه نارويي مرحوم غلام خان بشام نارويي را براي شما خوانندگان اين سايت در نظر گرفته ايم تا اشناييات بيشتري با اخلاق ورفتار اين بزرگان را بهتر بدانيد مرحوم غلام خان بشام نارويي در منطقه فهرج استان کرمان زندگي مي کرد و او فرمانده ان منطقه و يکي از ريش سفيدان وبزرگان ان منطقه بوده است که در تارخ 1297 به دنيا امده است ودر1378/8/3 تاريخ به رحمت خدا رفت از اين مرحوم که فرزندان پسر او هر کدام زندگي خود را مي کنند مرحوم غلام خان بشام نارويي داماد مرحوم عباس خان نارويي وابراهيم خان نارويي نصرتي ديگر بزرگ طايفه نارويي است و ما خان زادگان طايفه نارويي افتخار مي کنيم که چنين افرادي بوده اند و ما با نام انها وخاطراتشان بهتر مي توانيم همديگر را بشناسيم و بتوانيم ديگر خاطرات و زندگي بزرگ مردان را براي شما جمع اوري کنيم تا با زندگي انه بيشتر اشنا شويد ..............جذاکم الله

 

يکي ديگر از بزرگان طايفه نارويي ابراهيم خان نارويي نصرتي يکي ديگر از بزرگان طايفه ي نارويي ابراهيم خان نارويي نصرتي در واقع فرزندعباس خان يکي از بزرگان طايفه نارويي است و در منطقه ي بلوچستان در زاهدان زندگي مي کند او بسيار مرد متدين و بطور کلي فردي است که داراي خصوصيات و صفات خوبي ونافته نماند او فرديست که هيچ کسي نمي تواند مقابل سخنان او حرفي يا موافقت نکند و سئوالات ديني ودر مورد مشکلات مرد سخن هاي مي زند که هيچ کس نمي تواند جواب او را بدهند و بطور کلي اين افرا قانع مي شوند و بيشتر مردم طوايف هاي مختلف بر نام او قسم مي خورند چه برسد طايفه واجزاي اين طايفه نارويي واو بيشتر در مجلس ها تمام طوايف وجود دارد و مشکلات مردم را حل مي کند و ما افتخار مي کنيم که چنين فردي در بين ما وجود دارد و ما بايد قدر اين پدر خود را خوب بدانيم دعا کنيم که سايه ي او هميشه بالاي سر ما باشد (امين يا رب العالمين)

 

دادشاه چه کسي بود (2)

 

دادشاه يا مير دادشاه، يک زميندار کوچک و کشاورز روستايي بلوچ، ساکن در منطقه? کوهستاني (سفيد کوه) واقع در مرکز بلوچستان بود، که در اوايل دهه 50 ميلادي (اواسط دهه سي خورشيدي)، عليه دولت مرکزي ايران، سر به طغيان گذاشت. وي که برخي او را دادشاه سفيدکوهي، و از منطقه سفيدکوه واقع در مکران بلوچستان دانسته‌اند، از اعضاي قبيله شيراني محسوب مي‌شد و برخي علت طغيان او را، تعدي و ستمي دانسته‌اند که از جانب خوانين محلي به وي و خاندان و قبيله اش روا داشته شده بود و بدين دليل معتقدند که همين موضوع، در کنار حمايت حکومت پهلوي از خوانين محلي، به طغيان وي، سمت و سوي ضد رژيمي داده‌است. دادشاه به همراه برادرش، محمد، و چند تن ديگر از افرادش، در روز چهارم فروردين ماه سال 1336، و در نيمه راه چابهار - ايرانشهر و در پيچ خم‌هاي تنگ سرحه، واقع در منطقه کوهستاني لاشار - به اشتباه راه را بر خودروي کارول، رئيس اصل چهار ترومن در منطقه? کرمان و کارمندان او بست، و چهار نفر مردان سرنشين اين خودرو، يعني کارول 34 ساله، ويلسون همکار 33 ساله او، و همچنين مترجم و راننده?

 

ايراني آنها، و همچنين مدتي بعد، آنيتا کارول، همسر 35 ساله? کارول را (که به اسارت گرفته بود)، به طرز فجيعي به قتل رساند. گرچه دادشاه قبل از اين هم، افراد ديگري را به قتل رسانيده بود، امّا قتل فجيع کارمندان اصل چهار ترومن، که به منظور انجام فعاليت‌هاي عمراني به آن منطقه آمده بودند، حساسيت جهانيان را برانگيخت و به موضوع طغيان او، ابعادي جهاني و بين المللي بخشيد، طوريکه دولتهاي بيگانه و از جمله بخصوص دولت ايالات متحده آمريکا، حکومت پهلوي را براي دستگيري هر چه سريعتر دادشاه و سرکوب طغيان او، تحت فشار گذاشتند. با اين وجود، و با اينکه دولت مرکزي ايران، مُدام نقشه مي‌ريخت تا وي را دستگير نموده و يا از سر راه بردارد، اما اين تلاش‌ها، با تغيير موضع دائم دادشاه و يارانش در کوهستان و رفتنشان از کوهي به کوه ديگر، به جايي نمي‌رسيد، تا اينکه دولت مرکزي به ناگزير اقدام به تباني با سران قبايل محلي بلوچستان نمود و با همراهي آنان در 21 دي ماه 1336 دادشاه را به کمين گاه کشيد و وي را به قتل رسانيد.

 

گرچه برخي دادشاه را يک ياغي آدمکش دانسته‌اند و از وي به خاطر قتل‌هاي متعددي که مرتکب شده و از جمله بخصوص به خاطر قتل ناجوانمردانه? يک زن بي آزار و بي پناه آمريکايي انتقاد کرده‌اند، امّا برخي ديگر در مقابل وي را از نامدارترين چهره‌هاي ملي در تاريخ معاصر بلوچ‌ستان دانسته‌اند و از وي با عنوان يک قهرمان افسانه‌اي بلوچ ياد کرده‌اند، طوريکه زندگي و مبارزات او را در ترانه‌ها و سرودهاي بيشماري که شماري از آنها هنوز هم در سرتاسر بلوچستان ورد زبان مردم است،

 

دادشاه چه کسي بود (3)

براي اينکه دادشاه را بشناسيم و پي ببريم چرا او با وجود ضعف‌هاي خصلتي و معرفتي و اشکالاتي که از آن به راحتي نمي‌توان گذشت براي خيلي از بلوچها حکم قهرمان دارد - بايد بلوچستان و ويژگي‌هاي آن را بشناسيم و بدانيم بلوچ براي ياغي احترام خاصي قائل است. بلوچستان به دليل زخم‌هايي که بر جان دارد، ھميشه اميد يک ناجي و قهرمان را داشته‌است. قهرماني که مقدمتاً بتواند و بخواهد بکشد و براي شليک کردن، ترديد نکند و از خون و خونريزي واهمه نداشته باشد. در نظام عشيره‌اي و فئودالي آنھايي که مي‌کشند جايگاه قهرماني دارند و مايه احترام خانواده و الگوي خردسالان ھستند و براي همين، کودکان هم دوست دارند مانند الگوھاي خودشان «اشرار» و مايه افتخار شوند.

 

اين براي يک غيربلوچ مفهوم نيست، اما واقعيت دارد. با توجه به درجه معني کلمه، اگر در ديگر مناطق ايران «اشرار» بار منفي دارد، در بلوچستان به آن ارج مي‌نهند. اجتماع بلوچستان در زمان حيات دادشاه يک اجتماع فئودالي بوده و هنوز ھم در بيشتر مناطق به شکل قبايل کنفدرات و فئودالي اداره مي‌شود. از آنجا که در بلوچستان شيوه زندگي قبيله‌اي و قهرمان پروري رواج داشته، طبيعي است که امثال دادشاه مطرح شده و سنت ديرينه ياغي گري را از سر گيرند. ياغيگري اي که همزاد کشتن و خونريزي است. در بلوچستان قبايل و طوايف نقش خيمه را دارند و براي قومي که در طول تاريخ مدام براو تاخته و تحقير کرده‌اند حکم سرپناه و سايبان دارند. آنچه خيمه را سرپا نگاه مي‌دارد و حفظ مي‌کند نه فقط رئيس و سردار قبيله و آداب و رسوم قوم، بلکه کساني هستند با سر نترس قبيله را مي‌پايند تا گزندي به آن نرسد، آنان جا پاي اشرار گذاشته، خود را به آب و آتش مي‌زنند و، با تفنگ و کشتن خو دارند. از اين زاويه دادشاه در شمار اشرار است و اگر داستانش تأثير فراواني بر شعرا و نويسندگان بلوچ گذاشته و خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مراسمي چون عروسي و جشن تولد و... از رشادت و شجاعتش ياد مي‌کنند، بي دليل نيست.

 

دادشاه که فردي بي‌باک و ورزيده بود بعد از مسائل کوچکي که در خانواده اش اتفاق افتاد مجبور شد به علت تعصب قومي و تهمت‌هاي ناروايي که به همسرش زده شد، او را به قتل برساند، ياغي شود و سر به کوه بگذارد... در جامعه سنتي بلوچستان دو چيز بسيار مهم است: سلاح و، ناموس فرد. اگر به يکي از اين دو خدشه‌اي وارد شود ديگر اعتباري در بين جامعه خود ندارد. با توجه به حاکميت نظام عشيره‌اي، از دست دادن ابزار قدرت (سلاح) و هتک حرمت ناموس فرد، تنها به معناي از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نيست بلکه به معني بي آبرويي کل عشيره‌است. دادشاه قبل از درگيري با خوانين و دولت مرکزي، همراه با طايفه اش در کمال آرامش زندگي مي‌کرد. ولي با توجه به حاکميت سيستم عشيره‌اي، نمي‌توانست نسبت به مسائلي که براي طايفه‌اش پيش مي‌آمد، بي تفاوت باشد. البته ستم حکومت، آزار برخي ژاندارم‌ها و خوانين مرتبط با آنان نيز، نقش مهمي داشت. دادشاه (با بد و خوبش)، پديده‌اي بر خاسته از دل زور و ظلم و محصول مناسبات آلوده حاکم بر منطقه بود

 

طايفه نارويي من نه از طايفه ي برگ، نه از طايفه ي باد که از طايفه ي فريادم هر چه دارم در دست نذر اين کار کنم داد بايد بستانم ز سکوت خسته از خامشي خانه برانداز سکوتم اين بار من نه از طايفه ي ساده ي برگم که زبان بندم و حرفي نزنم که برقصم به بد آهنگ ترين نغمه ي باد که بسوزم ز شبيخون حريصانه ي باد که بميرم به سکوت که شوم رنگ سقوط من نه از طايفه ي تيره ي بادم که بسوزانم برگ که ز دلمردگي ام ساده و بي غصه برويانم مرگ من ز فرياد ، ز دادم آري من همان ساقه ي سبز مانده در عمق چمنزار سکوتم آري تن به تعظيم به باد تن به اين رکعت اجبار ي پر استبداد من نمي خواهم داد خانه ي تيره ي باد مي نشانم بر باد محکم و سخت به پا مي خيزم که اگر بنشينم باد بر مي خيزد چه شود خواست که خاست خواستن کار دل است خاستن کار من است

 

حکومت نارويي ها اولين رئيس طايفه نارويي در سيستان «علم خان» نام داشته است که تيت در سال 1905 ميلادي قبر او را در رام شهرستان(14) ديده است، شهرت يافتن قلعه به نام او نيز مؤيد اين امر است، نامبرده مي نويسد : « مير علم خان از خود چندين پسر بر جاي گذاشت، اما استعداد آمرانه و کفايت دومين پسر وي يعني شريف خان به زودي او را به مقام رياست آن خاندان ترقي داد، وي سرکردگي بلوچ‌ها را در سيستان به‌عهده داشت و در آن سرزمين صاحب قدرتي گرديد، پسر امير قاين در آن زمان با دختر شريف خان وصلت کرد (تيت، ص 1/ 9 - 178) نارويي‌ها زماني در سيستان صاحب نفوذ و اعتبار شدند که با ميران و خوانين محلي روابط خويشاوندي برقرار کردند، به‌ويژه پس از ازدواج يکي از پسران مير علم خان امير قاين با دختر شريف خان نارويي، قدرت و نفوذ اين طايفه حتي مايه آزار امير قاين هم شد. اميران بيرجند هر چند بلوچ نيستند ولي به‌علت مجاورت حوزه فرمانروايي آنان با سيستان نقش سرنوشت سازي در زندگي بلوچ داشته اند، لذا بررسي نحوه نفوذ آنها در سيستان خارج از بحث اين مقال نيست. پيوند اميران بيرجند ( خانواده علم) با طوايف بلوچ : جد اميران بيرجند، امير اسماعيل خان خزيمه است که در اواخر دوره‌ي صفويه و پس از ورود شاه طهماسب صفوي به خراسان به دعوت نادر قلي افشار از مازندران به خراسان آمد و به حضور شاه رسيد و به اردوي نادري پيوست. در همين زمان در سال 1144 ه.ق حکومت قاينات به او تفويض شد. پس از وي پسرش امير علم خان روي کار آمد، که بعد از کشته شدن نادر از جانشينان وي حمايت کرد و با احمد خان دراني اعلام جنگ داد و بالاخره در صحنه رقابت با سرداران قزلباش جان باخت (منصف، ص 23) سپس فرزندش امير عليخان به حکومت قاينات رسيد، او در جنگ‌هايي که بين لطفعلي خان زند و آغا محمدخان قاجار روي داد طرف لطفعلي خان را گرفت و او را در سال 1208 ه.ق در بيرجند پناه داد (آيتي، ص 123)پس از مرگ وي پسرش امير علم خان دوم حکومت قاينات را به عهده گرفت، پس از او امير اسدالله خان ملقب به «حسام‌الدوله» و سپس فرزندش امير علم خان نيز به داعي تجليل و تشريف موکب سلطنت به مشهد رفت و ملقب به حشمت الملک و از رجال بزرگ شمرده شد و در همان سال مقرر شد که بر سر سيستان رفته و قلاع سيستان را از دست ابراهيم خان بلوچ و ديگر سرداران آن طايفه مستخلص دارد و تلگراف اين فتح در مبارک آباد به امضاي امير علم خان و محمد اسماعيل خان به شاه رسيد ازآن پس ولايت سيستان ضميمه‌ي قاين گرديد (همان، ص 129) امير علم خان بعد از اين انتصاب، حکام جزء را که در نواحي مختلف قاينات حکومت داشتند، تحت انقياد خود در آورد و حاکميت قاطعي در حوزه حکمراني خود ايجاد کرد. «بعد از فتح سيستان براي استقرار امر خود با سرداران بلوچ مواصلت نمود، دختر سردار ابراهيم خان را خود و دختر سردار شريف خان را براي پسرش امير علي خان و دختر سردار احمد خان (حاکم لاش و جوين) را براي پسر ديگرش امير محمد اسماعيل خان به حباله نکاح در آورد» (آيتي، ص 128)

 

حکومت نارويي ها (3) نارويي ها در بلوچستان: مرکز نارويي‌ها در بلوچستان بمپور، نيکشهر بنت واسپکه است، در مورد وطن اصلي آنها نيز اقوال مختلفي وجود دارد، برخي نوشته اند: «نارويي چهارپشت است که در مناطق کنونيشان مانده‌اند، اصل آن‌ها را از نارويي‌هاي زابلي حرمگي مي دانند، هنوز کلاً از اصلشان نبريده‌اند و داراي روابط خويشاوندي با آنان هستند (زين‌الديني، ص 9) هنري فيلد مي نويسد: « اين مردم در اصل از رودبار آمده‌اند و در حوالي بمپورسکونت اختيار کردند، مدت دو قرن بمپور در تسط آنان بود تا اينکه آن‌ها را از آن ناحيه راندند و سپس در فنوج وگه (=نيکشهر) مستقر شدند.» (فيلد، ص 384) رزم آرا نيز اصل آن‌ها را رودباري مي داند (رزم آرا، ص 11) اما در فرماني مربوط به دوره ناصرالدين شاه به يکي از سران اين طايفه به نام محمد عليخان، نسبت سيستاني داده شده است و به‌طوري که قبلاً بيان شد، تيت علم خان نارويي رئيس طايفه نارويي سيستان را برادر زاده رئيس نارويي بلوچستان ذکر کرد،

 

بنابراين تقريباً شکي باقي نمي ماند که نارويي هاي بلوچستان شاخه اي از نارويي هاي سيستان هستندکه طبق اظهار بعضي از محققين با نارويي‌هاي افغانستان پيوند نزديکي دارند، نارويي هاي اطراف اسپکه که در رابطه دائم با اسپکه هستند. هنوز روابط خويشاوندي خويش را با نارويي هاي افغانستان حفظ کرده اند و عرض موعود تاريخي آنان يا نيمي از وطن ذهني شان افغانستان مي باشد، نارويي ها داراي خويشاوندان شناخته و آشنا در افغانستان هستند و جريان اين خويشاوندي تا حد وصلت و رفت آمد زنده و جاري است (اسپکه، ص 38) به‌نظر مي رسد نارويي ها بعد از ترک افغانستان و مهاجرت به ايران در سراوان يادر سيستان به دو گروه تقسيم شده اند، گروهي از آنان سيستان را براي اقامت خود برگزيدند و گروهي ديگر به مناطق داخلي بلوچستان کوچ نموده اند اما قبل از ورود به بلوچستان مدتي را در رودبار گذرانيده‌اند. برقعي مي‌نويسد: « اينان بر سر راه خود به رودبار جيرفت رسيدند، شبانه دستبردي زدندو چون قومي جنگ آور و سخت کوش بودند، حاکم و مردمان آنجا که از اين يورش شبانه غافلگير شده و بدون برداشتن آب و وسايل کافي به عجله دنبالشان کرده بودند، در کوير شکست سختي دادند و سپس آمدند تا بمپور که محل حکومت ملک‌ها(15)بود، ملک‌ها را به اينان نياز بود که اينان جنگ آوراني بي باک بودند، و ملک ها حکمراناني ضعيف، سعيد خان پسر عليخان رئيس ايل نارويي، از ملک‌ها زن گرفت، و بدين وسيله در جرگه ي بزرگان محل وارد شد، اينان کم کم پا گرفته و قدرتمند شدند.» (برقعي ، ص 27).

 

اما از قراين معلوم است که رابطه نارويي ها با رودبار چيزي فراتر از يک گذر شبيخون بوده است، محمد عليخان فوق‌الذکر در عريضه‌اي به ناصرالدين شاه مي نويسد: «بعضي از اجداد غلام که هميشه به رکاب همايون استوار بوده‌اند، حال مدفون در ولايت کرمان مي باشند.» (آدميت ، 251) و چون رودبار از توابع جيرفت کرمان است بعيد نيست که نامبرده به مدفن اجداد خود در رودبار نظر دارد. روايت ديگري نيز هست که نارويي ها قبل از ورود به بلوچستان مدتي در رودبار مستقر بوده اند حتي در آنجا با خوانين محلي روابط خويشاوندي برقرار نموده اند، تا اينکه «گروهي از آنها بر اثر کشمکشي که ميان سعيد خان شيرخان زيي و سردار رودبار پديد آمد، به رهبري سعيد خان مزبور به بمپور که در تصاحب فرمانروايان ملک بود، مهاجرت کردند، خويشاوندي سعيد خان با حاکم جيرفت و رودبار غناي خاک بمپور و انحطاطي که در دستگاه ملک ها پديدار شده بود، عوامل جذب اين مهاجرت بود، از قضا ورود سعيد خان بمپور مصادف مي شود با قشون کشي قجري که از سوي حاکم کرمان براي باج ستاني آمده بودند شبيخون نارويي ها موجب تاراندن قجرها مي شود و سعيد خان در دستگاه ملک موقعيتي پيدا مي کند و يک آبادي که امروز هم به سعيد آباد شهرت دارد،

 

به او واگذار مي شود، و با دختري از خانواده ملک ازدواج مي کند، و بدين وسيله در جرگه بزرگان محل وارد مي شود. مدتي بعد سعيدخان با همدستي شيخ مهراب جد بزرگ بارکزهي که محرم و نزديک ملک بود و دروازه باني کلات بمپور را به عهده داشت ملک را از قدرت خلع مي کند و قدرت شيراني ها(16) در بمپور سر آغازي محکم مي يابد که تا اوايل دوره پهلوي ادامه دارد و فقط مدت کوتاهي دوست محمد خان بارک زيي جانشين شيراني ها مي شود (مبارکي، ص 1/ 13). تکيه بر اريکه قدرت در پرتو ازدواج‌هاي سياسي: پس از استقرار نارويي ها در بمپور مهراب خان پسر و جانشين سعيد خان در زمان حکومت زنديه و آغاز دولت قاجاريه نفوذ و قدرت خود را تا پيشين و نيکشهر و فنوج و بنت گسترش داد. اما در اواخر دوره حکومتش در سال 1250 قمري وقتي حبيب اله خان امير توپخانه محمد شاه براي سرکوبي آقا خان محلاتي به بمپور آمد.

طي حادثه اي نارويي ها ضربه سختي خوردند وعده زيادي از آنها کشته و اسير شدند و برخي از آنها توسط سربازان دولتي به بازارهاي برده فروشي فروخته شدند، ولي محمد شاه قاجار وقتي از شدت عمل امير توپخانه با خبر شد، در صدد جبران بر آمد امير توپخانه را به تهران احضار کرد و براي سردار مهراب خان و محمد عليخان که در زمان حيات پدر جانشين او بود خلعت فرستاد و دستور داد تا اسرايي که فروخته شده اند باز خريد شوند. (وزيري، ص 5-394) مهراب خان در يک درگيري بدست شه پسند ملک کشته شد و محمد عليخان فرزند او را به انتقام خون پدر همسر خود را که خواهر قاتل بود با دو فرزند رها کرد و به همه قدرتهاي موجود ياغي شد، وي پس از يک سلسله درگيري بالاخره دستگير و به تهران اعزام شد، اما پس از آزادي مجدداً به بمپور آمد و باز شروع به مخالفت نمود و باز شکست خورد و در بيابان‌هاي ميناب مرد. ( سازمان برنامه ، ص 84 )دو پسر محمد عليخان، چاکرخان و حسين خان گرچه نخست براي مدتي بازداشت مي شوند ولي سر انجام تحت حمايت قواي قاجاري فرمانفرما، دوباره قدرت مي گيرند و ماليات بگيران سراسر بلوچستان مي شوند.

 

حکومت نارويي ها (4) اکر خان مقيم فنوج شد و با يک بليده اي از خانواده سرداران وصلت کرد، حسين خان هم با طايفه بليده اي وصلت کرد و در قصر قندوگه (=نيکشهر) ساکن شد. پس از او پسرش سعيد خان هم بليده اي بود، هم شيراني قلعه ي گه را از جانب بليده اي ها اداره مي کرد. بنت و بنادر را هرازمادرش به ارث برد و با کمک اقوام مادرش سرباز را نيز گرفت و به پاس همکاري با دولت مرکزي والي بلوچستان شد (سازمان برنامه، ص 5-84) وي در سال 1333 هجري مرد و پسرش حسين خان که کوچک بود، حکومت را بدست گرفت و اگر انگليسي ها از او حمايت نکرده بودند، اسلام خان شيراني که داعيه بزرگي خانداني شيراني را داشت او را از بين مي برد. در زمان وي دوست محمد خان بارک زيي قدرت گرفت و بر همه جا مسلط شد، وي مدعي استقلال بلوچستان بود، ولي پاس خاطر شيراني را نگه داشت، تا آنکه در سال 1306 ه.ق دوست محمد خان از قواي دولتي ايران شکست خورد و قواي دولتي در نقاط حساس و مهم مکران مستقر شدند.

 

حسين خان هم به خدمت دولت در آمد. (برقعي، ص 6-45) [font=B Nazanin]ازدواج‌هاي سياسي طايفه نارويي : نارويي‌ها در سيستان و هم در بلوچستان زير بناي قدرت خود را با پيروي از اصل ازدواج‌هاي مصلحتي و برقراري روابط خويشاوندي با خوانين پي ريزي کردند. علم خان نارويي در سيستان دختر خود را به ابراهيم خان سنجراني[/font](17) داد. شريف خان نارويي نيز از وصلت با خانواده سنجراني در موقعيتي قرار گرفت که مير علم خان حاکم قاينات دخترش را براي پسر خود عقد نمود (نمودار خويشاوندي) ولي قدرت در طايفه نارويي سيستان از اين دو تن فراتر نرفت، با آنکه شريف خان بهترين بهره را از اين پيوندهاي زناشويي برد و ثروت هنگفتي اندوخت اما پسرش سعيد خان مقهور امير علي اکبر خان شوهر خواهر خود شد که بيشترين امنيتهاي پدر زن را تصاحب کرد و به برادر زن مجال ترقي نداد. (تيت، ص 1/ 179) ولي نارويي ها ي بلوچستان در استفاده از اين سياست موفق تر بودند، آنها از برقراري روابط خويشاوندي با ساير طوايف به بسط قدرت خود پرداختند و با ازدواجهاي حساب شده، به امکانات تازه اي دست يافتند. برقعي مي نويسد: «از زماني که سران نارويي بر حسب شرايط اقتصادي و اجتماعي مساعد پا گرفتند، کم کم شروع به ازدواج و بر قراري پيوند خويشاوندي با ديگر طوايف منطقه نمودند.

 

مهراب خان با ملک ها ازدواج کرد تا کسب اعتبار کند. او از خوانين رودبار نيز همسري اختيار کرد تا حامي قدرتمندي که در دستگاه والي کرمان نفوذي داشته باشد، پيدا کند و همين خويشاوندي براي فرزندانش بسيار مفيد واقع شد، وي همچنين با خوانين بشاگرد و بارک زيي رابطه خويشاوندي برقرار کرد. محمد عليخان هم از خوانين طوايف بليده اي، ملک، سالارهاي بشاگرد همسراني اختيار کرد. سردار حسين خان اين شبکه روابط خويشاوندي را گسترش بيشتري بخشيد، او از بليده اي زن گرفت تابا يکي از قدرتمندترين خوانين مکران پيوند خويشاوندي را محکمتر سازد. دختر خويش را به رئيس طايفه اي مبارکي در چامف به نام خير محمد داد، و بدين وسيله بلوچ هاي آهوراني را در اختيار گرفت. خواهرش بانو گراناز را به همسري مير حاجي، رئيس طايفه اي سليماني هاي بنت که حکومت محل را نيز در دست داشت، در آورد. و از اين طريق بنت را از آن خاندان خويش کرد، برادرش چاکرخان و اولاده اش در فنوج سکني گزيده و با ازدواج با بزرگان آن محل، در آنجا ريشه دوانيدند، وي با ميرهاي لاشار نيز از طريق همين برادر ارتباط خويشاوندي برقرار کرد. بدين ترتيب قدرت روساي ايل نارويي که بعدها شيراني نام خانوادگي گرفتند از طريق شبکه هاي خويشاوندي در منطقه گسترده شد، علاوه بر اينها پيوندهاي خويشاوندي ديگر توسط خود سردار سعيد خان و ساير اعضاي خاندان او در طول سه نسل گذشته و زمان خود او اين شبکه را محکم تر و کامل تر کرد، به نحوي که تمام خوانين منطقه با او منسوب شدند.

 

سردار خدادخان نارويي در عهد قاجاريه، امير شوکت الملک خزيمه علم که حاکم منطقه سيستان و قائنات محسوب مي شده است، سردار عيدوخان ريگي در منطقه سرحد، زير بار دولت وقت نمي رفته و به اصطلاح ياغي مي شود. به دستور پادشاهان قاجار، خزيمه از سرداران زابل درخواست مي کند تا با سپاهي از جنگجويان زابلي به منطقه عزيمت و او را قلع و قمع و از بين ببرند. سرداران وقت، از دو گروه بزرگ يعني نارويي ها( سردار خدادخان نارويي) و پردلي ها و بقيه سرداران محلي با عده اي از عوامل خود و با تجهيزات کامل به سمت ميرجاوه حرکت و در بين راه از حوالي زاهدان و ميرجاوه نيز از مردم محلي تعدادي تفنگچي و نيروي هاي ديگر را به خدمت مي گيرند، در نزديکي هاي مقر عيدوخان، فرستاده اي را به دربار او مي فرستند و پيام داده مي شود که ما براي قلع و قمع تو آمده ايم. او دو روز وقت مي خواهد و در اين مدت وضعيت نيروها و تجهيزات اين سپاه را بررسي مي کند، ارزيابي ها نشان مي دهد که نمي توان با آنها مقابله کرد، بنابر اين اعلام مي نمايد که من تسليم هستيم و از اين پس در خدمت دولت مي باشم. سرداران زابلي عليرغم اينکه دستور کشتن بدون شرط او را داشته اند، چون او خود را تسليم مي کند، کشتن او را مغاير با رسم جوانمردي مي بينند و دستور برگشت سپاه به زابل داده مي شود. خزيمه علم، براي اينکه کار به سرانجام برسد، همزمان با حرکت سپاه زابل، با عده اي از بيرجند براي کمک و پشتيباني سپاه زابل عازم ميرجاوه مي شود. در محلي به نام "چاه ديوان" در نزديکي هاي حرمک، خزيمه علم سرداران زابلي را در حال برگشت مي بيند، همانگونه سواره از آنان توضيح مي خواهد که چه کرده ايد؟ و شرح ماوقع براي ايشان تعريف مي شود و او برآشفته مي شود و مي گويد من دستور کشتن بي چون و چراي او را داده ام شما او را رها کرده ايد که تسليم شده؟ بحث به درازا مي کشد و آنان را در محل چاه ديوان به محاکمه مي کشد( علت نامگذاري آن محل به نام چاه ديوان، اين محاکمه اي است که در آنجا صورت گرفته است.) نهايتاً زانو هاي سردار پردلي را بر پشت شتر بسته و با خودش به بيرجند مي برد و سردار خدادخان نارويي با عده اي ديگر به زابل بر مي گردند. افرادي که از منطقه زاهدان و ميرجاوه با زابلي ها همکاري نموده اند، از ترس برخورد عيدوخان با آنها، به منطقه برنمي گردند و سرداران زابلي آنها را بين خود تقسيم و تعهد مي کنند تا هر کدام تعدادي را در زمين هاي خود اسکان دهند. ريگي هاي جلايي توسط سردار خدادخان نارويي که در منطقه خواجه احمد حاکم بودند در روستاي جلايي اسکان مي يابند. تعدادي از هاشمزهي ها و توتازهي ها در حوالي قلعه کهنه( فيروز آباد) اسکان مي يابند. تعدادي از سرحدي ها، بندهي ها، ملک رئيسي ها، شه بخش ها، سالارزهي ها و ... در حوالي سکوهه و دولت آباد اسکان مي يابند و از آن پس جمعيت آنها افزايش مي يابد.

 

حکمراني خاندان شيراني (نارويي) يراني نام طايفه ايي است در بلوچستان جنوبي ايران(مکران) کم حدود 300سال بر بلوچستان حکومت کرده اند ويکي از طوايف ايل نارويي ميباشند حوزه ي تحقيق محدوده اي است که تابع حکومت بنت در زمان خاندان شيرانيها است و آن شامل منطقه اي است بنت و دشتهاي که تابعي از بنت است ،فنوج و کتيج که در اسناد از آنها به عنوان فنوج ويشته هم نامبرده مي شود. اين منطقه در جنوب غربي بلوچستان قرار دارد و در تقسيمات کنوني کشور دهستا نهاي بنت و فنوج و کتيج تابع بخش بمپور از شهرستان ايرانشهر ،و دشتهاي تابع شهرستان چاه بهار مي باشد. دامنه ي حکومت بنت تا زمان عليخان ،آخرين حاکم خاندان شيرانيهاي محدود به دو منطقه ي بنت و دشتها بود .با مرگ محمد خان شيراني حاکم فنوج و کتيج نيز جزو قلمرو حکومت بنت شد. اوضاع جغرافيائي قلمرو حکومت بنت در زمان عليخان نقدي محدود بود ،از جنوب به درياي عمان حد فاصل رود خانه هاي رابچ و سديچ ،از شمال به مناطق دلگان و مسکوتان ،از شرق به مناطق لاشار و مسکوتان ،واز غرب به کوههاي بشاگرد از ناحيه تنگ تاميهان مناطق فنوج و کتيج کوهستاني هستند. وهواي انها از ديگر قسمتهاي حوزه تحقيق خنک تر است .فنوج در حد بالاي حوزه ه ي آبريز رودخانه رابچ واقع ،و شامل يک فرورفتگي است که از شرق به غرب کشيده شده است.ارتفاع آن از سطح دريا 800متر .تمام اين دو منطقه آبي است که توسط چشمه هاي ،قنوات و رود خانه هاي آبياري مي شوند .مهمترين محصولات آن ها خرما ، ذرت و گندم است .علاوه بر آن کشت برنج در فنوج ،در توتون در کتيج اهميت بسزائي دارند ،خرماي در امتداد رودخا نه ها قرار دارند،و در پاره اي آر آنها تمامي زمين هاي روستا به وسيله ي آب همان رود خانه مشروب مي شوند. فنوج در دامنه ي کوه سفيد واقع است.راه ارتباطي فنوج جاده اي است خاکي به طول 90کيلومتر از ده اسپکه – که در 120کيلومتري شهرستان ايرانشهر قراردارد.ده فنوج وده کتيج نيز توسط جاده اي به طول تفريقي 60کيلومتر به ديکديگر مرتبط مي باشند .راه ارتباطي بنت و فنوج نيز جاده اي است مال رو در پيچ و خم رودخانه رابچ .اين رودخانه در منطقه ي فنوج به نام رود خانه فنوج و در نزديکي بنت به نام رود خانه ي بنت خوانده مي شود.

 

طايفه ناروئي اين طايفه يکي از ديگر قوم هاي بزرگ بلوچ مي باشد در کتاب هاي تاريخي ايران اين قوم را اولين آريايي ها در ايران شناخته اند. در بعضي کتب نقل شده کلمه ناروئي برگرفته شده از کلمه نهروان ( شهري که اکنون در عراق است ) گرفته شده که اين قوم از نهروان عراق اولين بار پا به اين منطقه گذاشتند و بعد ها به نام نهروئي و سپس ناروئي شناخته شدند. بعضي منابع ديگر نقل مي کنند اين نام از ناروي افغانستان گرفته شده است. که اين قوم از نارو به سيستان مهاجرت کرده اند. . لازم به ذکر است که شجرنامه طايفه ناروئي از عبدالمناف جد بزرگوار پيامبر (ص) شروع مي شود و اين مدرک در تمام تيره هاي (شاخه هاي) طايفه ثبت است ، آخرين تحقيقات 89 ناروئي ها يکي از بزرگترين طايفه بلوچ شناخته شدند طايفه ناروئي از 48 تيره تشکيل شده که در اينجا به برخي از اين تيره ها اشاره مي کنيم « شيرزائي ،؛شيرخان زائي ،شيرانزاهي و...) سيد زائي ، زردازئي ، عيسي زائي ، کمال زائي/..ولي دادزائي و... پرکندگي جمعيت اين طايفه به شرح ذيل مي باشد: 41% ايران ( سيستان و بلوچستان – کرمان – مازندران و گرگان – خراسان جنوبي و رضوي و... تدريج ) 41% پاکستان ( بلوچستان – کراچي و ... به تدريج) 14 % افغانستان (نيمروز و...به تدريج) 4% در کشور هاي عربي – کشور هاي اروپايي – مالزي ، سنگاپور و...

 

همايش بزرگ داشت طايفه ناروئي همايش بزرگ داشت طايفه ناروئي همايش روز 10 خرداد ساعت 8 صبح (89) مکان نصرت آباد ، خيابان سردار ملک شاه خان ناروئي ، جنب شهرداري در اين همايش دولت از تونمندي هاي خدمات بزرگترين قوم بلوچ تقدير و تشکر نمود و تمام سران و ريش سفيدان طايفه ناروئي از سراسر ايران به اين همايش دعوت شدند در اين همايش تمام مطالب تاريخي و ... از اين قوم جمع آوري شد تا کتابي در اين باره به چاپ برسد و جاي شما و ما هم خالي و با تشکر از دبير همايش سردار يوسف ناروئي برچسب‌ها: سرداريوسف ناروئي و سردار ملک شاه خان ناروئي

 

تيره شيراني از طايفه ناروئي افسانه بلوچي مي گويند:چون شيرخان خداست ديده برجهان فروبنددبه دوپسرش گفت:هر زمان کبوتري سفيداز چادرم بيرون آمد وبه اسمان ها پرواز کردمن جان سپرده ام وشما از اين ديار کوچ کنيد.آن ديار ناروبوددر افقانستان وآنها بخشي ازايل ناروئي بودندوبه عللي که براي من ناشناخته است مجبور به ترک ان ديار شدنداين گروه از ايل ناروئي نخست به اطراف زابل آمدند.گروهي از ايشان در انجا ودر حوزه سيستان ماندندوطايفه ي ناروئي سيستان رابه وجود اوردندگروهي ديگرشان که حدود پانصد ياسي صد خانواربودند عازم بلوچستان شدند اينان برسرراه خود به رود بارجيرفت رسيدندوبعد از جنگ وکشمکش با مردم آن ديارسپس به پمپور رفتندکه محل حکومت ملک ها بود ملک ها رابه ايشان نياز بود اينان چنک آورني بي باک بودندوملک ها حکمراني ضعيف . سعيد خان پسر علي خان -رئيس ايل ناروئي از ملک ها زني گرفت وبدين وسيله در جرگه بزرگان محل واردشد اينان کم کم ياگرفته وقدرتمند شدند ،از سوي ناروئي ها دامدار بودند وجنکجو ومنطقه نيز فقير لذا مجبوربه چپاول ده نشينان اطراف پمپور خارت احشام انان شدند :آورده اند روزي يکي از ملک ها به بزرگان ناروئي ها گفتند :به افرادت ما ديانها را اينگونه ندوانندکه آبستن هستند براي کوهايشان خطر داردوآن ناروئي گفت باکي نيست چه کره ي ؟

 

گوهايشان وآنهااز ان ساست: به حرحال سعيد خان شيخ مهراب بارک زهي از بزرگان در باره ملک ها را به سوي اينده شوق ميدهد تا وقتي که ملک شاه عالم با يارانش به شکار مي روند در قلعه اي پمپور مانده وآنجا را تصرف شود او نيز چنين کرد وقلعه را به ناروئي ها داده ملک ها وقتي که باز کشتند بي هيچ ستيزهي پراکنده شدند وحکومت را به ناروئي ها سپردند . گروهي به سراوان وجمعي به فنوج ودر ساير منطقه پراکنده شدند سردار مهراب خان. سعيد خان از همسري که از ملک ها اختيار کرده بود پسري داشت به نام مهراب که در اون موقه نام آوري شده بود ودر کنار پدر زندگي مي کرد او با مرگ بدر رياست ايل ناروئي را در دست کرفت ناروئي ها به طوري کلي نژادي هستند بامرداني بلند قد مقبول و فعال ،قدرت جماني فوق العاداي دارند ودربرابر تغيرات اقليمي وفصول سال-سازگار هستند.از مرگ نمي ترسند وگفته مي شود هنگام جنک در نهايت رشادت ودليري مي جنکند .با قدرت يافتن ايل ناروئي ها در بمبور اطراف آنان و آنجام يا فتن نيشتر ايل که تازه به منطقه رسيده بودند وحکام محلي اطراف هم دست ياري به سوي انان دراز کردند مير دوست حاکم باهو کلات وسربازازمهراب خان خواست اورا در گرفتن ماليلت کمک کند .ودر همين چنک لنک شد .از اين پس اورا مهراب لنگ مي گفتند با مطيع کردن دشمنان مير دوستي بخشي از دشتياري تابع او شد. سراوان وايذانشهر هم از طريق شيخ مهراب بارک زهي مطيع - نه دست شانده ي او گرديد حاکم فنوج نيز از او کمک خواخست وي به ياريش رفت امل خود او را کشت

 

بدينسان حکومت مهراب خان از سراوان ناچاه بهار بجز نيکشهر وقصر قند که در دست بليده اي ها بود ودين محمد جدگال بر انجا جکومت مي کرد گسترش يافت. سردار محمد علي خان :در سال 1240تا1839ه ق حاجي عبدالنبي نامي که از اطراف واز طرف دولت انگليسي سفيري به مکران کرد و محمد علي خان ناروئي پسر مهراب خان را ديده است مي نويسد :محمد علي خان ناروئي قلعهاي پمپور رادر تصرف دارد و محمد شاه از اهالي سيب سراوان ظاهرا از سرکردگان مهم بلوچستان است ولي منتها قدرتي ندارد ودائما باساير حکومت وايلات به جنگ وجدال مشغول است .با قدرتيا فتن دولت مرکزي بين سران ايل ناروئي ووالي کرمان نوعي توافق بر قرار شد ومحمد علي خان که پدرش در زمان حيات کار هاي رت به دست او سپرده بود. گهگاي به چپاول اطراف مي برداخت وچه محمدشاه قاجار نه آنچنان قوي بود که کاملا بر مکران وبلوچهاي اشوبکر تسلط يابد .

 

محمدعلي خان که از سرکردگان ناروئي ها بود به وسيله خيانت يکي از بستگانش به دست قواي دولتي افتاد وبه تهران فرستاده تاپنچ سال آنجا توفيق بود وبعد از ازاد شدن به وطن باز گشت شبانه به پادگان پمپورحمله کرد وبعد از مدتي شکست خورد وبه منطقه ميناب ميرود ودر انجا وفات مي کند .محمد علي خان يکي از بزرگان طايفه ي سالاري ها را که ساکن بشاگرد بود تطميع مي کند که وقتي به ميهماني مهراب حاکم نيکشهر ميرود اورا بکشد او نيز به هنگام نماز صبح مهراب و زنش را کشته وجريان را به محمد علي خان خبر ميدهد محمد علي خان از پمپور به نيکشهر آمده وحکومت آنجا راکه تابع قصر قند بوده به دست مي گيرد .حاکم قصر قندبه نام دين محمد بليده اي به خون خواهي مهراب تر خواسته وبزرگان چانف،لاشار،بنت وطايفه ملک هانيز با او همدست مي شوند دين محمد بليده اي نيکشهر رت محاصره مي کند محمد علي خان به بدرش خبر ميدهد که بياري او از پمپور بيايد واو نيز حرکت مي کند ودر طول راه عده ي زيادياز ناروئي ها بر اثر اختلاف با مهراب خان وي را رهامي کنند مهراب خان ومابقي که با وي هم قسم شدندبه راه خود ادامه مي دهند ولي ذر ريگ هاي اسپگه افراد طوايف لاشار،بنت،چانف،وملک ها برسرانان ريخته ومهراب خان را به تلافي خون مهراب حاکم نيکشهر وزنش مي کشند .

 

ودين محمد نيز جريان واقعه را به اطلاع محمد علي خان رسانيده وخواستارتسليم مي شود محمد علي خان که ياراي مقاومت در خود نمي بيند با شرايطي مبني بر تامين امنيت کامل محل عبور از قلعه بيرون آمده وبه بشاگرد مي رود .( همايش صلح و دوستي بين دو طيفه ناروئي و ميرزايي درقلعه گنج سه شنبه ، 26 ارديبهشت 1391 ، 12:17 دو طايفه نارويي و ميرزايي و 10 قبيله تابعه در قلعه گنج بعد از گذشت 33 سال نزاع و درگيري ديروز آشتي کردند. به گزارش واحد مرکزي خبر کرمان اين طوايف با وساطت سران و ريش سفيدان از استان هاي سيستان و بلوچستان ، هرمزگان و جنوب كرمان ، شوراي تامين شهرستان و اداره اطلاعات شهرستان كهنوج از خصومت به هم دست برداشتند. سردار چناريان فرماندهي انتظامي استان نيز ضمن ابراز خرسندي از اين همايش اخوت و برادري گفت: صلح و صفا سبب آباداني مي شود در غير اين صورت خدماتي که حق مردم است و بايد به انها تعلق گيرد با وجود ناامني از مردم دريغ مي شود.

 

نماينده مردم پنج شهرستان جنوبي در مجلس شوراي اسلامي در اين همايش گفت : خداوند متعال به واسطه اين صلح و صفا و همدلي و وحدت ، رحمت و نعمات الهي را بر ما نازل خواهد كرد و کساني که در اين سنت حسنه شرکت کردند از ثواب اين كار بهره مند مي شوند. حجت الاسلام اميري افزود: مردم اين منطقه هميشه ثابت كرده اند طرفدار كار خير بوده و هميشه با حضور اگاهانه و با بصيرت خود در انتخابات و جبهه هاي دفاع مقدس حضوري سازنده داشته اند. معاون سياسي امنيتي استاندار كرمان هم در اين همايش با اشاره به اقدامات دولت در اين منطقه افزود امسال بيش از 33 درصد امينت در استان كرمان با همكاري مردم افزايش يافته است . اقاي كمالي برگسترش فرهنگ اشتي در بين مردم و طوايف تاکيد کرد . امام جمعه شهرستان قلعه گنج هم دراين همايش گفت : خدا را بسيار شاكريم كه تواسته ايم با كمك و عنايات حضرت ولي عصر(عج) و سربازان گمنام يكبار ديگر در اين سرزمين شاهد صلح و صفا و اشتي باشيم . وي افزود امروز به حول و قوه الهي توانستيم سران طوايف بزرگ جنوب كرمان و ايرانشهر و بشاگرد و با همكاري نيروهاي گمنام اطلاعاتي دست به دست هم دهيم و اين دو طايفه را به صلح و صفا دعوت كنيم . اقاي مرادي فرماندار قلعه گنج در همايش اخوت و برادري گفت اين همايش بر پايه همدلي و پيشرفت بين طوايف برگزار شد و در اين راستا بيش از 20 هزار نفر بار ديگر با صلح و صفا و ارامش پيمان برادري بستند. وي با اشاره به اينكه مردم اين دو طايفه و طوايف قلعه گنج كار را تمام كرده اند افزود ما مسئولين هم بايد به اين صلح و صفا كمك كنيم و خدمات شاياني را به اين مردم ارائه دهيم و وظيفه خود را بعنوان خدمتگزار ابراز داريم .

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید.

پایتخت ایران کجاست؟ (به فارسی تایپ کنید)